خلاصه داستان: وقتی یک جسد در طول یک مهمانی بزرگ از طبقه بالا پایین میآید، افسر رامی از همه شاهدان برای یافتن قاتل سؤال میکند، اما گذشتهای پر از خیانت را کشف میکند.
خلاصه داستان: داستان درباره هفت نیروی ویژه پلیس و مافوق آنها “قدیر” میباشد. این تیم پس از سالهایی که در کنار یکدیگر گذراندند به یک خانواده واقعی تبدیل شدهاند و حالا به دنبال رهبر جرائم سازمانیافته، “اژدر”، هستند. این تیم با گیر انداختن “اژدر” در پایان یک تعقیب طولانی، غافل از این هستند که زندگیشان پس از عملیات “روز صفر” که رویای آن را داشتند، به کلی تغییر خواهد کرد. عملیاتی که تا آن روز آرزوی آن را در سر داشتند طبق برنامه پیش نمیرود. “اوزگور” و “مرت”، دو فرد از اعضای محبوب تیم، مسئولیت شکست را بر عهده میگیرند و نقشهای میکشند. مافوق آنها، قدیر، نیز پیگیری پرونده را کنار نمیگذارد. این تیم که حاضرند جان خود را برای یکدیگر فدا کنند، دوباره گرد هم میآیند تا از خاکسترشان متولد شده و انتقام خود را بگیرند تا شاید اندکی از دردهایشان کاسته شود…
خلاصه داستان: هنگامی که شوآی جیا مو، که شیفته ریاضیات است، به یک مشکل تاریخی در شهر جینهوا برخورد می کند، در تلاش برای حل آن با موانع زیادی روبرو می شود که باعث ایجاد تنش بین سهامداران مختلف می شود و…
خلاصه داستان: داستان عشق اونور، وارث خانواده بی اوغلو، یکی از ثروتمندترین افراد کشور، و زینب ایده آلیست که معلم مدرسه خانواده است، که برای آن هزینه زیادی خواهند پرداخت.
خلاصه داستان: عاشقانه غیرمحتمل بین اینجی، که توسط مادری دوست داشتنی بزرگ شده است، و اویگار که دارای خانواده ای متشکل از یک مادر و سه خواهر که نسبت به عشق خصومت دارند..
خلاصه داستان: سال ۱۹۹۸ الیف همسر رئوف چنار یکی از اساتید برجسته اقتصاد ترکیه توسط دزدی به نام نجیب تالان با چاقو کشته می شود. آن شب زینب (اویکو کارایل) مادرش را و کارا تالان (ایلکر کاللی) پدرش را از دست می دهد. کارا در یک شب بیخانمان و تنها میشود و قسم میخورد با دزدی از کسانی که زندگیش را نابود کردند، آنها را به سزای اعمالشان برساند..
خلاصه داستان: بهار، دمیر و آیسون مدام در آستانه خیر و شر آزمایش می شوند. سرنوشت هر کدام از آنها با انتخاب هایی که انجام می دهند رقم خواهد خورد. «بازیهای سرنوشت» مبارزه آیسون را روایت میکند که در مواجهه با امتحان خود، شر را انتخاب میکند و دمیر و بهار که خوبی را انتخاب میکنند و برای زنده نگه داشتن آن تلاش میکنند. هر کدام با انتخاب هایشان، طرفی از جنگ بین خیر و شر می شوند...
خلاصه داستان: “هاکان داعیستان” صاحب یکی از مهمترین شرکتهای ساخت و ساز کشور است. با همسرش “مروه”در حالی که تنها ۶ ماه از ازدواجشان میگذرد، مشکلات زیادی دارند. مروه دیگه اون زنی نیست که اوایل شاخته و عاشقش شده بود. درست در همین حین با “صحرا” آشنا میشه. هر چقدر که همسرش ازش دور و به اون بیتوجه هست، صحرا همونقدر بهش توجه میکنه و در این زمینه مُصر هست…
خلاصه داستان: داستان در مورد یک تاجر معروف است که با تصمیم غیرمنتظرهاش برای ازدواج، همه را شگفتزده میکند و شروع به زندگی مشترک با خانوادهی یک مجری تلویزیونی به نام وردا یالدیز میکند. این تنظیم داستانی به نظر میرسد که میتواند موضوعاتی مانند دینامیک خانواده، تضاد سبکهای زندگی بین تاجر ثروتمند و خانواده مجری تلویزیون، و احتمالاً چالشها و موقعیتهای کمیک ناشی از زندگی مشترک آنها را بررسی کند.