خلاصه داستان: شیو و ایشانی با هم گره می زنند تا راه ازدواج خواهر و برادرشان را آسان کنند. آیا ازدواج آنها که در شرایط قانع کننده ای انجام شده است، در آزمون زمان مقاومت خواهد کرد؟
خلاصه داستان: گونش، یک فارغالتحصیل جوان، برنامه داره که برای دنبال کردن آرزوهاش به خارج از کشور بره. برادرش به ناحق به زندان میافته و گونش با آیاز، وارث یک شرکت معتبر، آشنا میشه.
خلاصه داستان: سربازی از جنگ به خانه بازمی گردد تا دوست دخترش را گم شده ببیند، خانواده اش در هم شکسته و محله اش تحت تاثیر جنایت قرار گرفته است. اگرچه او تمایلی ندارد، اما برای محافظت از عزیزانش تبدیل به یک قاتل می شود.
خلاصه داستان: فرهان برای کمک به فقرای محله خود از مفسدان می دزدی. هنگامی که فاجعه رخ می دهد، او یک هویت مخفی به خود می گیرد تا به مبارزه خود علیه بی عدالتی و برای زنی که دوستش دارد ادامه دهد.
خلاصه داستان: دنیز که در ازمیر زندگی می کند و به تازگی از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شده است به کاپادوکیا می رود تا با خانواده معشوقش عرهان ملاقات کند. این سفر که مانند یک افسانه آغاز می شود، جنگی را شعله ور می کند که هیچ کس انتظارش را نداشت. عروسی باشکوه عرهان و دنیز که با وجود همه چیز مصمم به ازدواج هستند، به شبی خونین تبدیل می شود. اکنون دنیز برای زنده ماندن در جغرافیایی که از آن چیزی نمی داند، در خانواده متخاصم آلاکا مبارزه خواهد کرد. آیا دنیز و عرهان با وجود تمام مشکلاتی که در اطراف آنها وجود دارد، موفق خواهند شد عشق خود را حفظ کنند؟
خلاصه داستان: زحل اردم زنی است که به عنوان کارشناس روانشناسی در راس کار خود قرار دارد. او با ارائه مشاوره در مورد عشق و روابط به موفقیت دست یافته است. با این حال او در خانه ای که با خانواده اش زندگی می کند زندگی کاملا متفاوتی دارد. پس از از دست دادن مادرش در جوانی، خود را وقف پدر و سه خواهرش کرد. او پس از سال ها تنهایی، به لطف دستیارش ایلم با تایفون آشنا می شود و برای این رابطه با مشکلات زیادی روبرو می شود. او با پدرش چتین مخالفت می کند و سفری پر از عشق و ناامیدی را آغاز می کند.