خلاصه داستان: فیلم “مبادا رئیس بشنوه” در مورد مسافرت تفریحیِ یه گروه مافیاییه. کرکترهای سریال راهزنان بر دنیا حکومت نمیکنند به محض این که به مقصدشون میرسن با اتفاقات باورنکردنی رو به رو میشن ولی این باعث نمیشه از پا در بیان و به خوش گذرونی ادامه میدن…
خلاصه داستان: یامان پسر خوشتیپی هست . او فردی ناراحت و گوشه گیری است ، فقط یه روز یه اتفاقی افتاد که زندگیشو عوض کرد. یامان بر خلاف چیزی که انتظار داشت با یه دختری که اجتماعی و خوشگل به اسم نفس آشنا میشه . یامان و نفس تو یه روستا همدیگرو میبینن.به خاطر گذشته سیاه ، یامان و نفس رو مقابل هم قرار میده و از وقتی که با هم آشنا شدن زندگی شونو عوض میکنه…
خلاصه داستان: “مروه” دوست داره خلاف نظام سرمایهداری زندگی کنه، ولی زندگی بهش این اجازه رو نمیده! او در حالی که ناگهان با تنگدستی مواجه میشه، کار تازهای پیدا میکنه و رابطهای آتشین بین او و رئیسش رقم میخوره…
خلاصه داستان: دلارا بازیگر معروفی است که به طور مرموزی در حین فیلمبرداری یک تیزر تبلیغاتی برند شامپو، خود را در زندگی کاراکتری مییابد و باید این نقش او را به خوبی بازی کند تا به زندگی اصلی خود برگردد
خلاصه داستان: یک خواننده قدیمی موسیقی پاپ که مبتلا به آلزایمر است به خانه قدیمی خود برمی گردد و در آنجا روزهای قدیمی خود را از بالا رفتن از پله های شهرت و ثروت به یاد می آورد در حالی که سعی در مقابله با خواهر بزرگتر خود دارد که او را مسئول زندگی ویران شده خود می داند.
خلاصه داستان: اوزلم برای اولین بار طعم دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن از سوی یک نفر را با خوشحالی تجربه میکند. در همین حال اوزگور در بیان احساساتش با مشکل جدی روبهرو است. او که بهتازگی عشق را کشف کرده، تلاش میکند موانع عاطفی درون خود را کنار بزند، اما همزمان خود را در آستانه یک تحول و تغییر مهم در زندگیاش میبیند.
خلاصه داستان: این فیلم داستان دو روح زخمی را روایت میکند که در بازی مرگبار یک سازمان مخفی به نام «میز» سرنوشتشان به هم گره میخورد. فرمان، آدمکشی خونسرد است که برای این سازمان، مأمور حذف مأموران سابق شده است. اما در یکی از مأموریتهایش، با زنی به نام سایه روبهرو میشود که هدف بعدی اوست. دیدار با سایه زندگی فرمان را دگرگون میکند و او برخلاف انتظار، عاشق زنی میشود که مأمور کشتنش بوده است. این عشق، هر دو را در برابر سازمانی بیرحم و بازی مرگباری قرار میدهد که راه گریزی از آن آسان نیست.
خلاصه داستان: سلین ۲۱ ساله، ناگهان خود را در تابستان سال ۱۹۹۶ مییابد و به شکلی غیرمنتظره در قالب یکی از نزدیکترین دوستان مادر جوانش قرار میگیرد. این سفر عجیب به گذشته، فرصتی در اختیار او میگذارد تا نهتنها جوانی مادرش را از نزدیک ببیند، بلکه تصمیمها و انتخابهایی را درک کند که مسیر زندگی خانوادهاش را در زمان حال شکل دادهاند.