خلاصه داستان: سه پسر حکیم و سنیها سربتلی اوغلو از خانواده های سرشناس بورسا برای تحصیلات دانشگاهی به استانبول فرستاده شدند و زندگی ای را که انتظارش را نداشتند سپری کردند. پسر وسط آنها مورات یک معتاد به کوپن است که شرط بندی می کند ...
خلاصه داستان: یاسمین همراه با برادر 9 ساله اش مورات در یتیم خانه بزرگ شد. یاسمین که در سنین پایین مجبور به ترک یتیم خانه شد، در رشته حقوق تحصیل کرد و در یک شرکت سازمانی مشغول به کار شد. او می خواهد حضانت را دریافت کند ...
خلاصه داستان: زینب یکی از پنج فرزند خانواده ی اسن، که در یکی از محله های قدیمی استانبول زندگی میکنند هست. مراد از بچگی عاشق زینب بوده و کنان وارث یکی از خانواده ی اصیل و پولدار است. زینب بعد از پیشنهاد ازدواج مراد با کنان آشنا میشود و بین دو راهی می ماند. یک طرف راه مرادی که عاشق زینب هست ولی او آن را دوست ندارد و یک طرف راه کنانی که حتی اگر بخواهد نمیتواند در مقابل جذبه ی او بایستد. زینب که در انتخاب بین یک لنگر گاه امن و یک دریای آزاد و بی کران در تردد هست به شناخت و بازپرسی دوباره ی عشق می پردازد. دشمنی بین کنان و مراد رفته رفته بالا می گیرد و زینب بین آن ها می ماند. عشق وغرور، قصه ی زینب هست که تلاش میکند بین دشمنی کنان و مورات زنده بماند.
خلاصه داستان: شعله هایی که تمام زندگی هایی را که لمس می کنند تغییر داد، گل هایی که از خاکستر آتش جوانه می زنند. داستان یافتن خود، ادامه راه، عدالت خواهی و عشق واقعی