خلاصه داستان: سزایر تصمیم می گیرد انتقام برادرش را که برای دولت کار می کرد و قربانی خرابکاری شده بود بگیرد، با جعل مرگ او زندگی جدیدی را آغاز می کند اما پس از مدتی باید به زندگی گذشته خود بازگردد.
خلاصه داستان: تنها گزینه یک بیوه برای پوشش درمان سرطان دخترش این است که از رئیسش پول بخواهد که شرط می کند یک شب را ... تلجأ أرملة لخيارها الوحيد المتبقي لتغطية تكاليف علاج ابنتها من السرطان، وهو أن تطلب المال من مديرها الذي يشترط عليها تمضية ليلة واحدة معه.
خلاصه داستان: فرح یک زن 28 ساله است. او 6 سال پیش هنگام فرار به فرانسه، به دلیل اینکه متوجه شد باردار است و پسرش کریمسه به بیماری مبتلا است، مجبور شد در استانبول توقف کند. سیستم ایمنی بدن به طور طبیعی ضعیف و مستعد ابتلا به بیماری ها است. فرح با وجود داشتن تحصیلات پزشکی به صورت غیرقانونی به عنوان نظافتچی در استانبول کار می کند. اما دنیای فرح یک شبه زیر و رو می شود. او شاهد قتلی است که توسط مافیا در محلی که برای نظافت میرود و با طاهر لکسیز ملاقات میکند. از آنجایی که او شاهد عینی قتل است، مافیا می خواهد او را بکشند و این وظیفه به طاهر سپرده می شود.
خلاصه داستان: Jae-Hyun و Ji-Soo وقتی دانشجویان دانشگاه بودند عاشق شدند. بیست سال بعد ، آنها یک بار دیگر از مسیرها عبور می کنند: Jae-Hyun به یک تاجر موفق تبدیل شده است ، در حالی که Ji-Soo یک مادر و یک کارگر پیمانکار است که دشوار است ...
خلاصه داستان: ملیسّا چلیک در زمان نوزادی راهی پرورشگاه میشود، کسی نمیداند چه بر سر پدر و مادرش آمده است. او سعی میکند در کنار خانوادهای که او را به فرزندخواندگی گرفتهاند دوام بیاورد ولی خانمِ خانه ملیسّا را نمیخواهد و به شکلهای مختلفی او را اذیت میکند …
خلاصه داستان: در دنیایی که تشخیص اینکه چه کسی خوب است و چه کسی بد است، چه کسی واقعی است و چه چیزی جعلی دشوار است، این سه برادر که با یک هدف مشترک متحد شدهاند، متوجه میشوند که آنطور که فکر میکردند به هم مرتبط نیستند.
خلاصه داستان: داستان درباره عشق گلجمال و دِوای زیبا است. مادر گلجمال او را در کودکی رها کرده و باعث تبدیل او به هیولایی تاریک شده است. عشق بین گلجمال و دِوا با نفرت شروع میشود و سپس به گرداب آتش، طوفان و علاقه بدل میشود. آیا در میدان نبرد گلجمال و مادرش، عشق غیرمنتظره دوا پیروز خواهد شد یا کینهای که سالها در دل خود پرورش داده؟ آیا گلجمال در این مسیر پر تاوان از یک شکارچی شرور به یک شکار معصوم تبدیل میشود؟ آیا دِوا در نهایت میپذیرد که این عشقی که تسلیمش شده است غیرممکن و امکانناپذیر است؟
خلاصه داستان: آیله داستان اصلان است که پسر خانواده ای پرجمعیت است و یک کلوپ شبانه را اداره می کند. یک مرد فوق العاده زیرک. او شخصیتی تاریک و مرموز است. روانشناس دوین وارد زندگی این مرد دشوار می شود و شدید می شود.
خلاصه داستان: سلما که از دار دنیا فقط خواهرش لیلیم و ماشین قراضهی پدرش را داشت به هر دری میزد به بن بست میرسید تا این که ارثی به اون میرسد و به امید گرفتن این ارثیه از شهر وان به استانبول میآید ولی تنها راه گرفتن این ارثیه پیدا کردن شریکِدیگر این ارث یعنی مهران، عشق سابق وی بود. مهران و سلما در یک روز بدنیا آمدند و پیشگویی شد که بین این دو عشق بزرگی رخ خواهد داد. مهران یک روز بعد از آتشسوزی که تقصیرش را گردن سلما انداخته بودند به استانبول رفته بود و الان زندگی کاملا متفاوتی داشت…