خلاصه داستان: یامان، پسر بزرگ خانواده، برخلاف پدر سختگیر خود فردی عدالتخواه و باوجدان است. او عاشق زنی میشود که خانوادهاش آن رابطه را نمیپذیرند و همین موضوع آغاز مشکلات بزرگ در زندگیاش میشود. سالها بعد یامان متوجه میشود که از عشق قدیمیاش صاحب دختری شده است. درست زمانی که تصمیم دارد گذشته را پس بگیرد، یک حادثه تلخ رخ میدهد و او حافظهاش را از دست میدهد. در همین میان زرهون ناپدید میشود و دخترشان در قلب اتفاقات قرار میگیرد. پس از این حادثه، رازهای تاریک خانواده یکی یکی آشکار میشود و زندگی همه را تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: داستان درباره خانوادهای بزرگ و پر از شخصیتهای متفاوت است که هرکدام دغدغهها و
ماجراهای مخصوص خود را دارند. اتفاقات بامزه، چالشهای خانوادگی، اختلافات خندهدار،
عشق، حسادت و صمیمیت، بخش اصلی روایت را تشکیل میدهد.
خلاصه داستان: وزگون و دیلا بچه های دو تا دوست پلیس هستن که پدر دیلا به پدر کوزگون خیانت میکند و پدر کوزگون بخاطر اون به زندان میافته و کشته میشه و کوزگون و دیلا هم که دوست بودن از هم دور میافتن. کوزگون بعد از سال ها با یک هویت دیگه برای گرفتن انتقام پدرش برمیگردد و دیلا که یک وکیل موفق شده است به او کمک میکند…
خلاصه داستان: فرهاد برای درمان مردی که دنبالش بود به یک دکتر نیاز پیدا میکند و برای همین با دکتری به نام آسلی که خودش رو فدای درمان انسان ها کرده آشنا میشن.دو انسان که به اندازه ی سیاه و سفید با هم متضاد هستند و به هیچ وجه امکان با هم بودنشان وجود ندارد.آسلی که به زور در عمارت نگه داشته شده بود در تلاش بود تا فرد زخمی را درمان کند که شاهد چیزی میشود که نباید میشد و ….
خلاصه داستان: دو برادر به نام های کوزی و گونی با هم سوار اتومبیل بودند، در حالی که گونی رانندگی می کرد ناگهان با عابر پیادهای تصادف کرد و باعث مرگ وی شد، اما کوزی از روی دلسوزی خود را به جای گونی متهم معرفی کرد و به جای او ۴ سال به زندان میافتد و پس از آزادی کوزی از زندان…
خلاصه داستان: داستان سریال Nefes Nefese رویا کیران همون روز که از برلین به سوریه راه افتاد مرگ رو به چشم دید.این همون روزیه که یوسف آلاجان که با گفتن “دیگه برنمیگردم” خانواده ش رو ترک کرده بود، بعد شش سال به آنتاکیه، پیش خانواده اش برمیگرده و …
خلاصه داستان: ناره دختر سفیره و سنجر پسر کشاورزیه که از بچگی عاشق همدیگه میشن ولی برادر ناتنی ناره که پدرش از بچگی بزرگش کرده بود بهش تجاوز میکنه و ناره نمیتونه اینو به سنجر بگه چون میدونه قاتل میشه. روز ازدواجشون سنجر فکر میکنه ناره بهش خیانت کرده و اونو بیرون میکنه و ناره خودکشی میکنه و مثل پرنده ای از روی پرتگاه پرت میشه ولی…