خلاصه داستان: بازسازی . سریال بریتانیایی برنده جوایز The Split، که خانوادهای از خواهران را دنبال میکند که به عنوان وکیل طلاق کار میکنند، پس از بازگشت پدر جدا شدهشان به جمع، با گذشته آنها روبرو میشود.
خلاصه داستان: عزیز تنها مدیر هلدینگی است که توسط پدر و مادرش تأسیس شده است. از همان لحظه ای که عاشق فریده شد، شروع به زیر سوال بردن خود و زندگی اش کرد. اما برای کسی که در موقعیتی قرار دارد باید خیلی چیزها را رها کرد...
خلاصه داستان: در کره جنوبی قرن بیست و یکم که پادشاهی مشروطه بر آن حاکم است، سونگ هی جو، دختر دوم یک خانواده فوق ثروتمند، با وجود زیبایی و هوش بالا، به خاطر عادی بودنِ نسب اش (غیر سلطنتی بودن) با مشکلاتی رو به رو می شود. این موضوع او را به شاهزاده یی آن، پسر دوم پادشاه که از مردم دوری میکند و جز عنوان سلطنتی چیزی ندارد، پیوند میدهد. دیدار این دو نفر نقطه آغاز تغییرات عمیقی در زندگی هر دوی آنهاست
خلاصه داستان: داستان حول محور پسری به نام علی و دوستانش میگذرد که برای تحقیق درباره قتل بهترین دوستشان وفا که با بورسیه در همان مدرسه درس میخواند، در یک مدرسه عالی پذیرش میکنند.
خلاصه داستان: هان سو جین یک محقق ژنتیک و عاشق دی ان ای هست. او تصمیم میگیرد به رابطه خود با دوستش پایان دهد و به دنبال یافتن مردی برود که از نظر ژنتیکی با او سازگار است. او با یون وو، متخصص زنان و زایمان و کانگ هون آتشنشان آشنا می شود…
خلاصه داستان: چوی سونگ هیو یه معمار جوان با استعداد و بسیار جذاب است. او لحظاتی در زندگیش دارد که می خواهد آنها را از ذهنش پاک کند. این لحظات شامل “به سوک ریو” می شود. وقتی آنها 4 ساله بودند، مادرانشان با هم دوست شدند. این دو به خاطر مادرانشان زمان زیادی را مانند حمام کردن با هم در حمام زنانه سپری کردند. به سوک ریو که مدتیست از کار بیکار شده با چوی سونگ هیو ملاقات می کند…
خلاصه داستان: در جامعه ای که معلمان دیگر قدرت و اختیار کافی برای کنترل دانش آموزان را ندارند، دولت سازمانی ویژه برای حمایت از حقوق آموزشی تاسیس میکند. نا هوا جین به عنوان ناظر به مدرسه ای پر مسئله فرستاده میشود؛ مدرسه ای که نظم و کنترل در آن تقریبا از بین رفته است. او در آنجا این اختیار را دارد که بدون محدودیت های معمول، دانشآموزان را با روشهای خاص خود تربیت و هدایت کند.
خلاصه داستان: «سرهات» با به چالش کشیدن سرنوشتی که زادگاهش برای او رقم زده بود، به یک جراح موفق تبدیل میشود و مخفیانه با زن مورد علاقهاش، «ملک»، ازدواج میکند. اما خیلی زود مجبور میشود به شهر «اورفا» برگردد و به دلیل یک اختلاف و دعوای خونی قدیمی بین دو خانواده سرشناس محلی، مجبور به ازدواج شرعی با دختری به نام «ییلدیز» میشود. سرهات که از یک جراح به یک «آقا» تبدیل شده، نه تنها قدرت، بلکه عشقش نیز به شدت مورد آزمایش قرار میگیرد. با ورود ملک به عمارت، سرهات مجبور به رویارویی با رازهایی میشود که از خانواده و گذشته هر دو زن نشأت میگیرند، زیرا در این عمارت هیچکس بیگناه نیست. همه گذشتهای پنهان و رازی دفنشده دارند…