خلاصه داستان: داستان سه خواهر و موانعی که باید بر آنها غلبه کنند ، گفته خواهد شد. با ازدواج ترکان ، ابرهای تاریک شروع به شناور خانواده می کنند و هیچ چیز مانند گذشته نخواهد بود.
خلاصه داستان: یون گاب، یک افسر خوشقیافه در قصر، توسط موجودی به نام ایموگی تسخیر میشود. این موجود به یوری، دختری که اولین عشق یون گاب بوده، ارتباط دارد. یوری نوهی یک شمن معروف است، اما نمیخواهد واسطهی ارواح باشد و بهجای آن، عینکسازی میکند. ایموگی برای رفتن به بهشت به بدن او نیاز دارد، اما یوری مخالفت میکند. در همین زمان، شاه لی سونگ که میخواهد کشورش را قوی کند، با حوادث ترسناکی در قصر روبهرو میشود. این اتفاقات به ارواح زنانی مربوط میشود که از خانوادهی سلطنتی انتقام میگیرند. حالا یون گاب، یوری و شاه لی سونگ تلاش میکنند راز این ارواح را کشف کرده و از شر آنها خلاص شوند.
خلاصه داستان: داستان دربارهی سونگ وو یون، دختری دبیرستانی با اعتماد به نفس پایین است که در خانه نادیده گرفته میشود. او به طور اتفاقی با گروه هنری «اسپیریت فینگرز» آشنا میشود و با پیوستن به آنها، با تشویق و حمایت اعضا کمکم اعتماد به نفسش رشد میکند. در این مسیر، افراد دیگری مثل نام گی جونگ نیز به خاطر آشنایی با او مسیر آیندهشان را دوباره مرور میکنند.
خلاصه داستان: لی جه ها، کارگردانی که با فیلم اولش در جهان درخشید، پس از پنج سال وقفه تصمیم میگیرد فیلم دومش را بسازد؛ یک فیلم با داستانی عاشقانه درباره فردی با عمر محدود. در حین تحقیق برای این فیلم، با لی دا اوم بازیگری جوان که از یک بیماری نادر و لاعلاج رنج میبرد، آشنا میشود. آشنایی آنها نهتنها فیلم را جلو میبرد، بلکه آغازگر یک رابطه عاشقانه میان دو فرد با زخمهای شخصی خودشان میشود.
خلاصه داستان: سریال گلهای برفی (Kardelenler) حول محور تجدید دیدار خانوادگی پس از سالها دوری میچرخد. آنچه بهعنوان یک شام شاد خانوادگی برای خواهران و برادران آغاز میشود، به شبی از مواجهههای غیرمنتظره تبدیل میگردد که به نتیجهای غیرقابل پیشبینی منتهی میشود. پس از آن شب، هیچچیز در زندگی آنها مانند قبل نخواهد بود.
خلاصه داستان: کانگ جی یون زنی موفق و با اعتماد به نفس، مدیرعامل یک شرکت است. او تمام توانش را صرف کار می کند اما خارج از محیط کار تقریبا هیچ مهارتی ندارد. منشی او یو اون هو، تقریبا همه کارها را برایش انجام میدهد. برخلاف رئیسش، این منشی فردی خوشبرخورد، باادب و ملاحظهگر نسبت به دیگران است. او یک پدر تنها است که در زمینه تربیت فرزند و کارهای خانه نیز بسیار ماهر است…
خلاصه داستان: یک ستاره کبادی راجستانی به بمبئی نقل مکان می کند، در حالی که رویاهای خود را دنبال می کند و به مادرش کمک می کند تا در خانواده خود به رسمیت شناخته شود، بر چالش ها غلبه می کند.